فرياد ِ PAYAM :
_

مشخصات

موارد دیگر
حالت من: معمولی
PAYAM (آفلاين)
8 پست
مرد
399 مرتبه
1367-11-05
m - مجرد
اسلام
آذربایجان شرقی - -
لیسانس
-
وزن: - - قد: -
رفته ام
-
-
سینما & موزیک

دنبال‌کنندگان

آخرین بازدید کنندگان

کد QR شخصی

PAYAM
PAYAM
لینک برای اعضا قابل مشاهده است .
امیدوارم خوشتون بیاد
... ادامه
PAYAM
PAYAM
@shadi
والله انقدر گرفتار خودمونیم که شمار روزها از دستمون رفته چه برسه بخوایم واسه ولن هم لحظه شماری کنیم
... ادامه
PAYAM
PAYAM
@shadi
ممنون . ما هم شنیدیم وگرنه براش لحظه شماری نمیکنیم
PAYAM
PAYAM
و غم انگيزترين قستمش
اينه كه مــن , حتــي

نميدونــم ديگه چطوري
خوشحال باشــمـ
PAYAM
PAYAM
@shadi
بله 14 فوریه یا همون 25 بهمن
PAYAM
PAYAM
یکی گفت:
چه دنیای بدی
حتی شاخه های گل هم خار دارند!
دیگری گفت:
چه دنیای خوبی
حتی شاخه های پر خار هم گل دارند!

عظمت در تفکر است ، نه در چیزی که میبینیم...!
... ادامه
PAYAM
PAYAM
ﺳﻼﻣﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻔﺖ ﺳﺮﻫﺎ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﺒﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﺳﺮ ﺑﺮ ﻧﯿﺎﺭﺩ ﮐﺮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺟﺰ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﻧﺘﻮﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﻩ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭ ﻟﻐﺰﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻣﺤﺒﺖ ﺳﻮﯼ ﮐﺴﯽ ﯾﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﮐﺮﺍﻩ ﺁﻭﺭﺩ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺑﻐﻞ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻪ ﺳﺮﻣﺎ ﺳﺨﺖ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻧﻔﺲ ، ﮐﺰ ﮔﺮﻣﮕﺎﻩ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺑﺮﻭﻥ ، ﺍﺑﺮﯼ ﺷﻮﺩ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﭼﻮ ﺩﯾوﺍﺭ ﺍﯾﺴﺘﺪ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻧﻔﺲ ﮐﺎﯾﻦ ﺍﺳﺖ ، ﭘﺲ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﭼﺸﻢ ﺯ ﭼﺸﻢ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﯾﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ ؟ ﻣﺴﯿﺤﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﻤﺮﺩ ﻣﻦ ! ﺍﯼ ﺗﺮﺳﺎﯼ ﭘﯿﺮ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﭼﺮﮐﯿﻦ ﻫﻮﺍ ﺑﺲ ﻧﺎﺟﻮﺍﻧﻤﺮﺩﺍﻧﻪ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ ... ﺁﯼ ﺩﻣﺖ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺳﺮﺕ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺩ ﺳﻼﻣﻢ ﺭﺍ ﺗﻮ ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻮﯼ ، ﺩﺭ ﺑﮕﺸﺎﯼ ﻣﻨﻢ ﻣﻦ ، ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﻫﺮ ﺷﺒﺖ ، ﻟﻮﻟﯽ ﻭﺵ ﻣﻐﻤﻮﻡ ﻣﻨﻢ ﻣﻦ ، ﺳﻨﮓ ﺗﯿﭙﺎﺧﻮﺭﺩﻩ ﯼ ﺭﻧﺠﻮﺭ ﻣﻨﻢ ، ﺩﺷﻨﺎﻡ ﭘﺲ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ، ﻧﻐﻤﻪ ﯼ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﻣﻢ ، ﻧﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﮕﻢ ، ﻫﻤﺎﻥ ﺑﯿﺮﻧﮓ ﺑﯿﺮﻧﮕم ﺑﯿﺎ ﺑﮕﺸﺎﯼ ﺩﺭ، ﺑﮕﺸﺎﯼ، ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ ﺣﺮﯾﻔﺎ!ﻣﯿﺰﺑﺎﻧﺎ!ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺳﺎﻝ ﻭ ﻣﺎﻫﺖ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﭼﻮﻥ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﺩ ﺗﮕﺮﮔﯽ ﻧﯿﺴﺖ ، ﻣﺮﮔﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﮔﺮ ﺷﻨﯿﺪﯼ ، ﺻﺤﺒﺖ ﺳﺮﻣﺎ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺁﻣﺪﺳﺘﻢ ﻭﺍﻡ ﺑﮕﺰﺍﺭﻡ ﺣﺴﺎﺑﺖ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﮕﻪ ﺷﺪ ، ﺳﺤﺮ ﺷد ، ﺑﺎﻣﺪﺍﺩ ﺁﻣﺪ ؟ ﻓﺮﯾﺒﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ، ﺑﺮ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺧﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺤﺮﮔﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺣﺮﯾﻔﺎ ! ﮔﻮﺵ ﺳﺮﻣﺎ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ...
... ادامه
PAYAM
PAYAM
خانه‌ام آتش گرفته‌ است، آتشی جانسوز هر طرف می‌سوزد این آتش پرده‌ها و فرش‌ها را ، تارشان با پود من به هر سو می‌دوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خنده‌های‌ام تلخ و خروش گریه‌ام ناشاد از درون خسته‌ی سوزان می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم هم‌چنان می‌سوزد این آتش نقش‌هایی را که من بستم به خون دل بر سر و چشم در و دیوار در شب رسوای بی‌ساحل وای بر من، سوزد و سوزد غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری در دهان گود گلدان‌ها روزهای سخت بیماری از فراز بام‌هاشان ، شاد دشمنان‌ام موذیانه خنده‌های فتح‌شان بر لب بر منِ آتش به جان ناظر در پناه این مُشَبّک شب من به هر سو می‌دوم گریان ازین بیداد می‌کنم فریاد‌، ای فریاد! ای فریاد! وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش آن‌چه دارم یادگار و دفتر و دیوان و آن‌چه دارد منظر و ایوان من به دستان پر از تاول این طرف را می‌کنم خاموش وز لهیب آن روم از هوش زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود تا سحرگاهان، که می‌داند که بود من شود نابود خفته‌اند این مهربان همسایگان‌ام شاد در بستر صبح از من ما
... ادامه