شعرُ شعرُ شعر

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شعر

گروه عمومی · 16 کاربر · 344 پست
جواد
جواد
لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت : آری . .
که اینسان دشمنی , یعنی که خیلی دوستم داری !
محمد علی بهمنی
سوگل
سوگل
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

شهریار
سوگل
سوگل
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پرواز دشتهای استغنا
اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمه ی عاشقان آزادی
فغان و ناله ی شبگیر می شود گاهی
نگاه مردم بیگانه در دل غربت
به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی
مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان دیر می شود گاهی
به سوی خویش می کشد مرا چه خون و چه خاک
محبت است که زنجیر می شود گاهی
... ادامه
سوگل
سوگل
ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت
بال تنها غم غربت به پرستوها داد
اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت از یاد
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته‌ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد

فاضل نظری
... ادامه
دریا
دریا
یار بی پرده کمر بست به رسوائی ما
ما تماشائی او خلق تماشائی ما
دریا
دریا
به زیر تیغش مکن آه و فغان ای دل
مبادا بر سر رحم آوری آن بی مروت را
tansgol
tansgol
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
« حافظ »
سوگل
سوگل
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

فاضل نظری
... ادامه
سوگل
سوگل
از دل تنگ اسیران قفس یاد کنید
ای که دارید نشیمن به لب بامی چند

عاشق اصفهانی
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 انتها