شعرُ شعرُ شعر

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شعر

گروه عمومی · 15 کاربر · 344 پست
tansgol
tansgol
هیچ کس عقده از کار جهان باز نکرد
هر که امد گرهی چند بر این کار افزود.
سوگل
سوگل
بي خبر از همدگر آسوده خوابيدن چه سود
بر مزار مردگان خويش ناليدن چه سود
زنده را بايد به فريادش رسيد
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود
زنده را تا زنده است قدرش بدان
ورنه بر روي مزارش كوزه گل چيدن چه سود
زنده را در زندگي دستش بگير
ورنه مشكي از براي مرده پوشيدن چه سود
با محبت دست پيران را ببوس
ورنه بر روي مزارش تاج گل چيدن چه سود
يك شبي با زنده اي غمخوار باش
ورنه بر روي مزارش زار ناليدن چه سود
تا زماني زنده ايم با يكدگر بيگانه ايم
در عزاها روي يكديگر بوسيدن چه سود
گر تواني زنده اي را شاد كن
در عزا عطر و گلاب ناب پاشيدن چه سود
از براي سالمندان يك گل خوشبو ببر
تاج گل ها در كنار همدگر چيدن چه سود
گر نرفتي خانه اش تا زنده بود
خانه صاحب عزا شبها خوابيدن چه سود
گر نپرسي حال من تا زنده ام
گريه و زاري و ناليدن چه سود
سالها عيد آمد و رفت نكردي ياد من
جاي خاليه مرا در خانه ام دیدن چه سود
گر نکردی یاد من تا زنده ام
سنگ مرمر روی قبرم چیدن و رفتن چه سود
... ادامه
مریم
مریم
من و تو بارها زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت...


گروس عبدالملکیان
سوگل
سوگل
کبریت های بی خطر از چین بیاوریم
آورده ایم هرچه شما فکر می کنید
چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم
هرچند توی کشور ایران زیاد هست
ما می رویم گورخر از چین بیاوریم
آورده ایم ما نمک از ساحل غنا
پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم
هی نیش می زنند و عسل هم نمی دهند
زنبورهای کارگر از چین بیاوریم
حالا که خشکلان همه رقاص گشته اند
صد واجب است شاه فنر از چین بیاوریم
خشکیده است پس بدهینش به روسیه
دریای خشکل خزر از چین بیاوریم
تا اینکه جمعیت دو برابر شود سریع
باید که دختر و پسر از چین بیاوریم
حالا که نیست کار بزان پای کوفتن
ما می رویم گاو نر از چین بیاوریم
یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند
باید گدا و دربه در از چین بیاوریم
گویند سرّ عشق نگویید و نشنوید
ما می رویم لال و کر از چین بیاوریم

سعید بیابانکی
... ادامه
سوگل
سوگل
از صحبت مردم دل ناشاد گریزد
چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد

پروا کند از باده کشان زاهد غافل
چون کودک نادان که از استاد گریزد

دریاب که ایام گل و صبح جوانی
چون برق کند جلوه و چون باد گریزد

شادی کن اگر طالب آسایش خویشی
کآسودگی از خاطر ناشاد گریزد

غم در دل روشن نزند خیمهٔ اندوه
چون بوم که از خانه آباد گریزد

فریاد که دردام غمت سوختگان را
صبر از دل و تاثیر ز فریاد گریزد

گر چرخ دهد قوت پرواز رهی را
چون بوی گل از گلشن ایجاد گریزد

رهی معیری
... ادامه
سوگل
سوگل
دیگران را اگر از ما خبری نیست چه باک
نازنینا تو چرا بی خبر از ما شده ای

شهریار
سوگل
سوگل
به اندازه آگهی نیازمندی های همشهری
به بلندای نوار قلب های پدربزرگ
به تعداد مین های مدفون در خاک زمین
دوستت میدارم
و از یاد نمیبرم سفره های شرمنده شهر را
با دوست داشتن تو
نمیخواهم خواستنت چشم بندی شود بر چشم هایم
برای ندیدن پلاسیده گی جهان
از آغوشت پناهگاهی نمیسازم
برای گریز از تماشای تاول شهر
که ورم میکند آرام آرام
در احاطه دیوارهایی که خواب شعار و شبنامه میبینند
تو را انسانی برابر میخواهم
در کنار خود
نه آن لیلی که مجنون وار او را
به آشپزخانه بپوسانم
و خلاصه اش کنم
در ماشین لباسشویی و دیگ زودپز
تو را تمام زنان جهان میخواهم
و تمام زنان جهان را
آزاد...

یغما گلرویی
... ادامه
صفحات: 10 11 12 13 14 انتها ابتدا