شعرُ شعرُ شعر

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شعر

گروه عمومی · 15 کاربر · 344 پست
سوگل
سوگل
زندگي كردن من مردن تدريجي بود
آنچه جان كند تنم، عمر حسابش كردم

فرخي يزدي
Mehran
Mehran
می روی و گریه می آید مرا
اندکی بنشین که باران بگذرد...
shadi khanom
shadi khanom
مثل ببر قوی و درنده باش ولی به آهویی بی پناهی رسیدی به آرامی گذر کن ...
سوگل
سوگل
روشن از روي تو چشم و دل روز
صبح از نام تو دم زد كه دميد

قيصر امين پور
دریا
دریا
بس که بد می گذرد زندگیِ اهل جهان
مردم از عمر چو سالی گذرد، عید کنند!
...
(صائب تبریزی)
مریم
مریم
در خموشی های من فریاد هاست
آن که دریابد چه می گویم کجاست
آشنایی با زبان بی زبانان چو ما
دشوار نیست
چشم و گوشی هست مردم را دریغ
گوش ها هشیار نه
چشم ها بیدار نیست
... ادامه
مریم
مریم
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو ، وطن نیز نام و نشان ندارد

زنده یاد سیمین بهبهانی
... ادامه
صفحات: 2 3 4 5 6 انتها ابتدا