شعرُ شعرُ شعر

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شعر

گروه عمومی · 15 کاربر · 344 پست
دریا
دریا
تو همان جرعۀ آبی که نشد وقت سحر

بـزنـم لب به تــــو و زود اذان را گفتند
جواد
جواد
ما دانه نخورده طعمه ی دام شدیم
ناکرده گنه دیدی چه بدنام شدیم
سوگل
سوگل
تا زدم لبخندی از شادی بلایی در رسید
آسمان را کینه ای با خاطر آسوده است

رهی معیری
هـــدی
هـــدی
هوا آرام
شب خاموش
راه آسمان ها باز
خیالم
چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا
که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را
تنم را
از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه
لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام
شب خاموش
راه آسمان ها باز
زمان
در بستر شب خواب و بیدار است …
... ادامه
صفحات: 5 6 7 8 9 انتها ابتدا