فرياد ِ همهمه :
_
25555.jpg قامت خم.jpg گرگ.jpg مترسک.jpg
همهمه

مشخصات

موارد دیگر
حالت من: مهربون
همهمه (آفلاين)
61 پست
5726 مرتبه
0000-00-00
نرفته ام
نمی کشم
مدل نداره ساده هست

دنبال‌کنندگان

(45 کاربر)

آخرین بازدید کنندگان

کد QR شخصی

همهمه
همهمه
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟
هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا»
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم
ما خویش ند انستیم ، بیداری مان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
... ادامه
همهمه
همهمه
در را مبند ای باغبان، من دزد گل ها نیستم
بگذار تا حرفی زنم، بشنو ، بگویم ، كیستم
من عاشق روی گلم، مستانه ی بوی گلم
من در ره دیدار گل، تا پای جان می ایستم
خندانم ار خود دیده ای، من بهر گل خندیده ام
دیدی اگر گرییدمی، از هجر گل بگریستم
من ناگزیر از دیدنم، سیمای گل را باغبان
نگشاییم در تا ابد، من پشت در می ایستم
دلداده ام ، دلداده ام، پس ره مبندا بر چو من
دیوانه ام ، دیوانه ام، خواهی بدانی چیستم ؟
بی باکم از رسواشدن، دیوار هم راهی بود
در باز كن ای باغبان، آخر ببین من كیستم !
گلبانی ات را آفرین، گلپروری را مرحبا
اما به «عارف» در گشا، من دزد گل ها نیستم !
... ادامه
همهمه
همهمه
آدمها را از روی عکس هایشان نشناسید....
آدمها از بی حوصلگی هایشان...
از خستگی هایشان....
از دلتننگیهاشون....
عکس نمی گیرند!
همهمه
همهمه
کاروان رفته بود و دیده من
همچنان خیره مانده بود به راه
خنده می زد به درد و رنجم اشک
شعله می زد به تارو پودم آه!
.
.
.
اوسفر کرد و کس نمی داند,
من در این خاکدان چرا ماندم؟
آتشی بعد کاروان ماند,
من همان آتشم که جا ماندم!
... ادامه
همهمه
همهمه
نبرد حسین یکی از صحنه های جهاد همیشگی تاریخ در جامعه ی انسانی است
از آغاز تاریخ(آدم) تا پایان تاریخ(آخرالزمان)
و استقرار جهانی عدالت و برابری و خوش بختی انسان بر روی زمین ادامه دارد.
شریعتی /حسین وارث آدم/350
... ادامه
همهمه
همهمه
وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه ها می خواست بشکند
یک لحظه
از خیال پریشان من گذشت:
**بر شانه های تو....**
بر شانه های تو
می شد اگر سری بگذارم.
و ین بغض درد را
از تنگنای سینه بر آرم به های های
آن جان پناه مهر
شاید که می توانست
از بار این مصیبت سنگین
آسوده ام کند.
... ادامه
همهمه
همهمه
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟…
... ادامه
همهمه
همهمه
ریز و درشت تا صبح می نویسم:
خورشید پیمانه ی عسل را سر کشید
ریز و درشت تا صبح و آفتاب همراه ابر و باد
بر بال های نازک پروانه چشمان خوابگرد تو را
مشق میکنم.
... ادامه
همهمه
همهمه
خیلی ها چای میخورن بخاطر قند
ما سالاد میخوریم بخاطر سس
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 انتها