فرياد ِ مسعود :
_
من و سامی وسانی.jpg IMG-20150801-WA0055.jpg DSC_0004.jpg IMG-20150607-WA0034.jpg
مسعود

من وتو و سام و سانیا=ما [درباره]

مشخصات

موارد دیگر
حالت من: مهربون
مسعود (آفلاين)
masoodshiraz.blogfa.com
1211 پست
مرد
28723 مرتبه
1359-06-21
m - متاهل
اسلام
فارس - شیراز
لیسانس
کارمند
وزن: 79 - قد: 172
رفته ام
نمی کشم
سامسونگ گالکسی تب اس
پژو 206
کتاب..ورزش..مسافرت...

دنبال‌کنندگان

(58 کاربر)

آخرین بازدید کنندگان

کد QR شخصی

مسعود
مسعود
بیچاره پاییز...
دستش نمک ندارد!!
این همه باران به آدم ها میبخشد اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند.

خودمانیم ...
تقصیر خودش است؛
بلد نیست مثل "بهار" خودگیر باشد تا شب عیدی زیرلفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد!!

سیاست "تابستان "هم ندارد که در ظاهر با آدمها گرم و صمیمی باشد ولی از پشت خنجری سوزناک بزند.

بیچاره .....
بخت و اقبال "زمستان" هم نصیبش نشده که با تمام سردی و بی تفاوتیش این همه خواهان داشته باشد!

او "پاییز" است
رو راست و بخشنده!

ساده دل
فکر میکند اگر تمام داشته هایش را زیر پای آدمها بریزد.روزی.. جایی...لحظه ای...
از خوبیهایش یاد میکنند!!

خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را به پای محبتش نمیگذارند…
عادت آدمها همین است …!!

یکی به این پاییز بگوید آدمها یادشان میرود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای!

دست در دست معشوقه ای دیگر پا بر روی برگهایت میگذارند و میگذرند

تنها یادگاری که برایت میماند... "صدای خش خش برگهای تو بعد از رفتن آنهاست"....!

ناراحت نباش پاییز!!
این مردم سالهاست به هوای بارانی میگویند… خراب!!
... ادامه
مسعود
مسعود
بعضی وقتا...
ﺗَﻪ ﺍُﺗُﻮﺑﻮﺱ...
اون ﺻَﻨﺪَﻟﯽ ﺁﺧَﺮ...
ﮐِﻨﺎﺭِ ﺷﯿﺸﻪ...
ﺑِﻬﺘَﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼِ ﺩُﻧﯿﺎﺳﺖ
ﺑَﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻣُﭽﺎﻟﻪ ﺷَﻮﯼ ﺩَﺭ ﺧُﻮﺩَﺕ
ﺳَﺮَﺕ ﺭﺍ ﺑِﭽَﺴﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ
ﺯُﻝ ﺑِﺰَﻧﯽ ﺑﻪ ﯾِﮏ ﺟﺎﯼِ ﺩﻭﺭ
ﻭ ﻓِﮑﺮ ﮐُﻨﯽ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ...
ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺭَﺕ ﻣﯿﺪَﻫَﺪ ...
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﭼِﺸﻤﻬﺎﯾَﺖ ﺧﯿﺲ ﺷَﻮﺩ، ﺍَﺯﺣُﻀُﻮﺭِ ﭘُﺮ ﺭَﻧﮓِ
ﯾِﮏ ﺧﯿﺎﻝ
ﻭ ﯾﺎﺩَﺕ بِرَوَﺩ ﻣَﻘﺼَﺪَﺕ ﮐُﺠﺎﺳﺖ
ﻭ ﺩِﻟَﺖ ﺑِﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺩُﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﮤ ﻫَﻤﯿﻦ ﮔﻮﺷﻪ ی
ﺍُﺗﻮﺑﻮﺱ
ﮐُﻮﭼَﮏ ﺷَﻮَﺩ ... ﻭَ ﺩِﻧﺞ ﻭ ﺗَﻨﻬﺎ ...
ﻭ ﺁﻩ ﺑِﮑِﺸﯽ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺁﻭَﺭﯼ ﺣِﻤﺎﻗَﺖ ﻫﺎﯼِ ﻋﺎﺷِﻘﺎﻧﻪ ﺍﺕ ...
ﺷﯿﺸﻪ ﺑُﺨﺎﺭ ﺑِﮕﯿﺮَﺩ ﻭَ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍَﻧﮕُﺸﺖ ﺑِﻨِﻮﯾﺴﯽ " ﺁﯾَﻨﺪﻩ "
ﻭ ﺩِﻟَﺖ ﺑِﮕﯿﺮَﺩ ﺍَﺯ ﺗَﺼَﻮﺭَﺵ ...
و دیگر ﭼِﺸﻤﻬﺎﯾَﺖ ﺭﺍ ﺑِﺒَﻨﺪﯼ
ﻭ ﺗﺎ ﺁﺧَﺮﯾﻦ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺩَﺭ دلت ﮔِﺮﯾﻪ کنی اروم این جملرو برا خودت تکرار کنی..............؟

با خودم با همه با ترس تو مخلوط شدم
شوت بودم که به بازیه بدی شوت شدم

انچه میرفتو نمیرفت فرو من بودم
حافظ اینهمه اسرار مگو من بودم

از تحمل که گذشتم به تحمل خوردم
دردم این بود که از یار خودی گول خوردم

حرفی از عقل بد اندیش به یک مست زدن
باختیم اخر بازی همگی دست زدن

... ادامه
مسعود
مسعود
@جوادرانی چیست?
.
.
.
.
.
.
.
‌.
.
.
.
.
‌.
.
.
.

وقتی در شهر شیراز کوچه یا خیابانی بسته باشد همشهریان بهم میگن
رانی
عاموووووو رانی برگرد...
... ادامه
مسعود
مسعود
توو یک جمله آوردنش هم سخته

این دردا هیچ وقت خوب نمیشن همیشه گوشه ی قلبت میمونن

آروم٬ آروم خانه ای واسه خودشون درست میکنن و آروم آروم

جزئی از زندگیت میشن بدون اینکه بدونی داری آروم آروم با اونا کنار میای

اینا میشن جزئی از وجودت٬ از زندگیت٬ از لحظه هات

این دردها که میمونن دیگه به این آسونیا نمیرن.
... ادامه
مسعود
مسعود
شکسته های دلت را به بازار خدا ببر خدا خود بهای شکسته دلان است ...
مسعود
مسعود
تنهــــــــــا که باشی
در تمام زندگی ات

رسوخ می کند .. تا بماند هرگز

پایت را از بی کسی هایت دراز تر نکنی ..

یعنی

طوری می شوی که

با هر خودت را یکبار از دست می دهی ..

کن ..

این عشـــق های نصفه نیمـــه آنقدر نمی ارزند که

با تقلا زدن های الکی غـــرورت را کیش و مات کنی ...
مسعود
مسعود
وقتی از چار دیواری خونه بیرون نمیزنم....

وقتی فضای خونه رو پر از اهنگ های غمگین می کنم....

وقتی سکوت می کنم

وقتی دلم میخواد زودترساعت خاموشی برسه

تا من خودمو جا بدم توبستر خواب

وقتی شب رو بیشتر از افتاب دوست دارم

وقتی منتظر باران و خیسی ارام بخش خیابونام

وقتی دلم میخواد فقط حافظ وفروغ غزل های تلخ عاشقونه بخونم

یعنی اینکه خسته ام.........

خسته تر از اینکه تاب بیاورم حرف کوچک ساده ای را....

تقصیر تو نیست

تقصیر هیچ کس نیست جان دلم!

تقصر دل من است که حجمش کوچک است....

به ارزویی که هر روز بزرگ و بزرگتر میشود.....
... ادامه
مسعود
مسعود
تو را "زن" می نامند
مضمونی که "جذابیتش"نفس گیر است!!
دنیای زنانه ی تو نه با شمع وعروسک
معنا پیدا می کند ونه با اشک وافسون!!
اما تمام اینها را هم دربر میگیرد
تونه "ضعیفی" ونه "ناتوان"
...چرا که....!
افریدگارت تورا بدون خشونت وزوربازو
می پسندد!!
اشک ریختن قدرت تو نیست....
قدرت "روح" توست!!
اشک نمی ریزی تا توجهی را به خواسته ات
جلب کنی...!
با اشک "روحت" را جلا می دهی...!
خانه بی تو" سردوساکت" است...
...چرا که...!
شوروهیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن
وموسیقی گوش دادن نیست!
زندگی"ترنم لالایی " ارامش بخشی را می طلبد
که خدا در"جادوی صدای" تو نهفته است
تو تنها با ازدواج کردن ومادرشدن نیست که
معنا می گیری!!
تو به تنهایی معنا داری...!
معنای عمیقی که در واژه ی "زن بودن" است
اگر "فرهنگ"غلط و"کوتاه نظری" تورا
""ضعیفه" بخواند باز هم قوی ترازقبل
از پشت همین واژه سربلند می کنی و
لبخند می زنی...!!!
چرا که!!!
خداوند تورا""زن"" افریده ست!!
وهمین برای تو کافیست!!
برگ سبزیست به پیشگاه تمامی مهربانوهای سرزمین من.
... ادامه
مسعود
مسعود
گاهی دلم می گیرد
از آدم هایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت می دهند
دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند
و نوری که تاریکی می دهد
ازکلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند
دلم می گیرد
از سردی چندش آور دستی که دستت را می فشارد
و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند
كوچه ها را بلد شدم..
خیابانها را..رنگها را..
جدول ضرب را..و دیگر در هیچ راهی گم نمیشوم،اما...هنوز میان آدمها گم میشوم....
مــــــــــــــــــــن آدمهــــــــــــــــا را بلــــــــــــــــــد نیســـــــــــــــــــــتم...
... ادامه
صفحات: 6 7 8 9 10 انتها ابتدا