فرياد ِ مهدی :
_
baby.jpg ۱۲ ه-.ش. - 1.jpg ۵ ه-.ش. - 1.jpg ۱۰ ه-.ش. - 1.jpg
مهدی


اطلاعات پروفایل این کاربر خصوصی است!
مهدی
مهدی
... ادامه
مهدی
مهدی
سه انگشتر!


سلطان صلاح الدین به فکر فریب یکی از رعایای یهودی ثروتمندش افتاد که پیشه اش صرافی بود.اگر میتوانست او را بفریبد پول خوبی نصیبش میشد.پس یهودی را به حضور فراخواند و پرسید کدام دین بهتر است؟ صلاح الدین با خود اندیشید:«اگر بگوید دین یهود،به او خواهم گفت که طبق دین من او یک گناهکار است و اگر بگوید اسلام،به او خواهم گفت پس تو چرا یهودی هستی؟»

اما یهودی که مرد زیرکی بود،وقتی سؤال سلطان را شنید این چنین پاسخ داد:«عالی جناب ،روزی روزگاری پدر خانواده ای سه فرزند عزیز داشت و یک انگشتری بسیار زیبا که با سنگی قیمتی تزئین شده بود،بهترین سنگی که در دنیا وجود داشت.هر کدام از فرزندان از پدر میخواستند که در پایان عمر آن انگشتری را برای او بگذارد. پدر که نمیخواست هیچ کدام از آنان را برنجاند مخفیانه به دنبال زرگری ماهر فرستاد.به او گفت:استاد باید برایم دو انگشتری ،درست مثل این یکی برایم بسازی که روی هر کدام از آنها سنگی مشابه سنگ اصلی باشد؛زرگر خواسته او را انجام داد و دو انگشتری دیگر ساخت،آنقدر شبیه به اولی بودند که هیچکس نمیتوانست انگشتر اصلی را تشخیص بدهد؛هیچ کس جز پدر.
... ادامه
مهدی
مهدی
مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

« ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ »

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:
... ادامه
مهدی
مهدی
هر چی وایسادم رفیقم نیومد زنگ زدم بهش تا گوشی رو برداشت گفتم توله سگ کدوم گوری ای؟ گمشو بیا دیگه یخ زدم

یهو یکی گفت من خود سگم ، توله سگ حمومه اومد بیرون میگم ی گوساله ای کارت داشت برو گمشو بیرون

یعنی پدر به این منطقی ای ندیده بودم کفم برید
مهدی
مهدی
خودکشی در هر کس منحصر به خودشه

یکی دیگه شیک نمی پوشه

یکی دیگه آرزویی نمیکنه

یکی دیگه به تحصیل ادامه نمیده

یکی ترانه های غمگین گوش میده

یکی دیگه از خودش عکس یادگاری نمیگیره و ....

به قول پائولوکوئیلیو اکثر آدمها 25 سالگی می میرند

و در 70 سالگی دفن میشوند

خودکشی اقسام مختلفی داره،

خودکشی نکنید.
... ادامه
مهدی
مهدی
زن است دیگر

با او که

بجنگی،

برایت

شال می بافد.
مهدی
مهدی
راه پنهانی میخانه نداند همه کس



جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر



"حضرت حافظ"

" تصویر دالانی پنهانی در مسجد شاه اضفهان"
... ادامه
مهدی
مهدی
دارا که باشی سارا خودش می آید
مهدی
مهدی
@░☼امیــــــــد☼░ زادروزت فرخنده بادا دادا امید

امید است هرلحظه شاد بودنت
صفحات: 9 10 11 12 13 انتها ابتدا