فرياد ِ مهدی :
_
baby.jpg ۱۲ ه-.ش. - 1.jpg ۵ ه-.ش. - 1.jpg ۱۰ ه-.ش. - 1.jpg
مهدی


اطلاعات پروفایل این کاربر خصوصی است!
مهدی
مهدی
اینم هفسینِ ما
از صدای گذر آب چنان فهمیدم
تندتر از آب روان عمرمان میگذرد
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نست
آنقدر سیر بخند
که ندانی غم چیست
احظه هایت بی غم
زندگیت سبز

عیدوتون مبارک دوستا
مهدی
مهدی
مهدی
مهدی
خخخخخخخخخخخخ همینطوری خواستم یکم شاد بشم
لینک برای اعضا قابل مشاهده است .
مهدی
مهدی
تقديم به مهربان ترين مادري كه زيباترين ثمره زندگيش را به من هديه داد.باشد كه لايق باشم
.
.
.
.
اس ام اس عروساي خود شيرين به مادرشوهرشون
مهدی
مهدی
حالا که خلوته منم اردک هامو میارم باهاشون بازی کنم خخخخخخخخخخخخخخ اون دختره تنبل خانوم از جاش تکون نمیخوره در حالی که اون پسره رو ولش کنی پرواز میکنه میره لینک برای اعضا قابل مشاهده است .
مهدی
مهدی
دیروز رفته بودم یجا

خانومه داشت مشخصاتمو ثبت میکرد اسم و فامیل و ... بعد یهو گفت همراه؟ گفتم ندارم تنها اومدم ی نگا انداختو ادامه داد صفر منم گفتم آره دیگه صفر بعد اخمالو گفت آقا صفر نهصدو چند !!!!

خخخخخخخخخخ فکر کنم دیگه وقت زن گرفتنم شده

خنگم خودتونید برید به عمتون بخندید
مهدی
مهدی
مرد مسني به همراه پسر 20 ساله اش در قطار نشسته بود.

در حالي که مسافران در صندليهاي خود نشسته بودند ،

قطار شروع به حرکت کرد

به محض شروع حرکت قطار پسر 20 ساله که کنار پنجره

نشسته بود پر از شور و هيجان شد . دستش را از پنجره

بيرون برد و در حالي که هواي در حال حرکت را با لذت

لمس ميکرد فرياد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت ميکنن

مرد مسن با لبخندي هيجان پسرش را تحسين کرد . کنار

مرد جوان ، زوج جواني نشسته بودند که حرفهاي پدر و پسر

را مي شنيدند و از حرکات پسر جوان که مانند يک کودک پنج

*ساله رفتار ميکرد متعجب شده بودند

ناگهان جوان دوباره با هيجان فرياد زد : پدر نگاه کن درياچه ،...
... ادامه
مهدی
مهدی
نه سپیدم نه سیاهم!

نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه نویدم
نه سلامم نه علیکم
نه سیاهم نه سپیدم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمایم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم
نه سرابم نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم نه حقیرم نه فرستاده ی پیرم
نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم نه چنین است سرنوشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم
نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم:
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به های است ونه هو
نه به این است ونه او
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را:
آنچه گفتند و سرودند
تو آنی
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
تو اسرار نهانی همه جا
تو نه یک جای
نه یک پای
همه ای با همه ای هم همه ای
تو سکوتی تو خود باغ بهشتی
ملکوتی تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک خدایی
...
... ادامه
مهدی
مهدی
معنی واژه های مرد و زن و پدر و مادر و دختر و پسر و خواهر و برادر در ایران باستان

مرد از مُردن است . زيرا زايندگي ندارد. مرگ نيز با مرد هم ريشه است.

زَن از زادن است و زِندگي نيز از زن است.


دُختر از ريشه « دوغ » است که در ميان مردمان آريايي به معني «شير» بوده و ريشه واژه‌ي دختر « دوغ دَر » بوده به معني « شير دوش » زيرا در جامعه کهن ايران باستان کار اصلي او شير دوشيدن بود.
به daughter در انگليسي توجه کنيد. واژه daughter نيز همين دختر است gh در انگليس کهن تلفظي مانند تلفظ آلماني آن داشته و « خ » گفته مي شده. در اوستا اين واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوي دوخت آمده است.
"دوغ ‌در" در اثر فرسايش کلمه به دختر تبديل شد.

اما پسر، « پوسْتْ دَر » بوده. کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنين ناميده شدند.
پوست در، به پسر تبديل شده است. در پارسي باستان پوثرَ و در پهلوي پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است.
... ادامه
صفحات: 6 7 8 9 10 انتها ابتدا