فرياد ِ مهدی :
_
baby.jpg ۱۲ ه-.ش. - 1.jpg ۵ ه-.ش. - 1.jpg ۱۰ ه-.ش. - 1.jpg
مهدی


اطلاعات پروفایل این کاربر خصوصی است!
مهدی
مهدی
ولين نامه من...
اولين نامه تو.....
اولين برگ سفر نامه عشق من و توست.
و در اين پندارم....كه اگر عشق سر آغاز وجودست.. كه هست...

آخرين نامه من....
آخرين نامه تو....
آخرين برگ وجود من و توست..
... ادامه
مهدی
مهدی
عاشقتم ...
اهل همین کوچه بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به آهی
بنشستیم
تو در قلب و
من خسته به چاهی...
گنه از کیست؟
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از ان لحظه دیدار؟
کاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را سخت در آغوش بگیرم.
"فریدون مشیری"
... ادامه
مهدی
مهدی
اینکه میگن نصف جذابیت دخترا به خنگ بودنشونه راسته؟؟؟؟؟
مهدی
مهدی
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد

و من سال ها مذهبی ماندم،

بی آن که خدایی داشته باشم!

هنوز در سفرم
سهراب سپهری
مهدی
مهدی
به کیارش و بیژن و غضنفر 100 تا موز میدن و ی میمون

میگن اگه تونستید با این 100 تا موز یکار کنین میمونه ب حرف بیاد جایزه دارید

دو روز میگذره بعد میان میبینن بیژن و کیارش 100 تا موزم دادن میمونه خورده و شاد و شنگول داره اینور و اونور میپره و حرفی ازش شنفته نمیشه

میرن سراغ غضنفر میبینن همه موزارو خودش خورده یکی مونده اونم پوستشو کنده میخواد بخوره و میمونه زانو زده داره التماس میکنه و میگه " غضنفر سن آلاه او بیر دنه موزِِ ور من یم" یعنی " غضنفر تورو خدا اون یدونه موزو بده من بخورم
مهدی
مهدی
در پی برهنه شدن گلشیفته فراهانی و انتشار عکسش روی جلد تازه‌ترین شماره‌ی مجله‌ی فرانسوی ایگوییست، در یکی از صفحات فیسبوک منتسب به بهزاد فراهانی ، نامه ای خطاب به گلشیفته فراهانی منتشر شده است.
تو را دخترم نمیخوانم ،

چرا که هنر را با عریانی اشتباه گرفتی .

تو را دخترم نمی نامم

چرا که هویت اریایی را در اندام لخت خود به سخره گرفتی

تو را چه بگویم که از هنر و فهم تنها حیوانی ترین راه را برای اعتراض یافتی ،

فرزند فرهنگ باخته ام من برخودم لعنت فرستادم که یادم رفت برایت شاهنامه بخوانم ،

از کوروش و زرتشت بگویم ، لعنت به من که کنار بازیگری ،

بازی زندگی را یادت ندادم که چنین رسوایی را برای آریایی به بار آوردی ،

دیدن اندام عریانت ، زانوانم را لرزاند ،

فرزند ، چه بر سر هویت متعصب ایرانی اوردی ،

کاش مرده بودم واندام برهنه ونگاه بی رنگت ، در دستان مردم دست به دست نمیشد .

کاش تو اعتراض باشرفت میکردی . نه با اندامت ،

که فقط یک پدرو خرد کردی .

با من چه کردی

ای غریبه …!'
... ادامه
مهدی
مهدی
با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را

در هر بتی كه ساخته ام دیده ام تو را

از آسمــان بــه دامنــــم افتاده آفتاب؟

یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ

من از تمــــام گلهـــــــا بوییده ام تــــو را

رویای آشنای شب و روز عمــــر من!

در خوابهای كودكی ام دیده ام تو را

از هــــر نظر تــــــــو عین پسند دل منی

هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را

زیباپرستیِ دل من بی دلیل نیست

زیـــرا به این دلیل پرستیده ام تو را

با آنكه جـز سكوت جوابم نمی دهی

در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را

از شعر و استعـــاره و تشبیه برتــــری

با هیچكس بجز تو نسنجیده ام تو را...
... ادامه
مهدی
مهدی
در سال 399 پیش از میلاد، سقراط حکیم به فاسد کردن جوانان و حمله به خدایان متهم شد. سقراط با شعار معروفش؛ خود را بشناس، در میادین و کوچه‌های تنگ آتن به‌راه می‌افتاد و اهالی شهر را به ارزیابی مجدد خودشان، ارزش‌هایشان و خدایشان تشویق می‌کرد. با فلسفه و دلایلش منکر خدایان باستان و مؤید خدای یگانه می‌شد. تا اینکه در نهایت به سرکشیدن جام شوکران محکوم شد. ژاک لویی داوید، نقاش فرانسوی، صحنه مجازات سقراط را با نام مرگ سقراط در سال 1787م با رنگ روغن در سبک نئوکلاسیک و در ابعاد 2/196 در 5/129 سانتیمتر به تصویر کشید. صحنه‌ای که تا حد یک میتینگ آیینی باشکوه متعالی می‌شود و این تعالی در انگشت سقراط که به‌سوی آسمان اشاره می‌کند تجسمی دینی و الهی می‌یابد. نکته جالب این برهه از تاریخ یونان در اینجاست که در زمانی‌که سقراط بنیان اعتقادات و فلسفه‌های دینی و پرستشی متعارف یونان را می‌لرزاند، در ایران در حدود 200 سال پیش از این ساختارشکنی سقراطی، یگانه‌پرستی و پرستش خدای واحد توسط اشوزرتشت اسپنتمان رواج می‌یابد. ...
... ادامه
مهدی
مهدی
لینک برای اعضا قابل مشاهده است .
گفت پيغمبر ز سرماي بهار/ تن مپوشانيد ياران زينهار
زآنك با جان شما آن مي‌كند/ كان بهاران با درختان مي‌كند
ليك بگريزيد از سرد خزان/ كان كند كو كرد با باغ و رزان
راويان اين را به ظاهر برده‌اند/ هم بر آن صورت قناعت كرده‌اند
بي‌خبر بودند از جان آن گروه/ كوه را ديده نديده كان به كوه
آن خزان نزد خدا نفس و هواست/ عقل و جان عين بهارست و بقاست
مر ترا عقليست جز وي در نهان/ كامل العقلي بجو اندر جهان
جزو تو از كل او كلي شود/ عقل كل بر نفس چون غلي شود
پس به تاويل اين بود كانفاس پاك/ چون بهارست و حيات برگ و تاك
از حديث اوليا نرم و درشت/ تن مپوشان زانك دينت راست پشت
گرم گويد سرد گويد خوش بگير/ تا ز گرم و سرد بجهي وز سعير
گرم و سردش نوبهار زندگيست/ مايه‌ي صدق و يقين و بندگيست
زان كزو بستان جان‌ها زنده است/ زين جواهر بحر دل آگنده است
بر دل عاقل هزاران غم بود/ گر ز باغ دل خلالي كم شود
میلاد با سعادتش مبارکباد لینک برای اعضا قابل مشاهده است .
... ادامه
صفحات: 7 8 9 10 11 انتها ابتدا