10686599_851351084895618_942402499713515777_n.jpg 11227526_470192543160561_4240420031684654234_n.jpg 11081448_1583261738614804_6928380283609290968_n.jpg قهوه.jpg
rezagerdo


اطلاعات پروفایل این کاربر خصوصی است!
rezagerdo
rezagerdo
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﻣﯿﮕﻔﺖ :
ﺻﺒﺤﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﺒﺎﺳﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ؟
ﺧﻮﺩﻡ ﯾﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺷﻮﺭ؟
ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﺪﺭ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎﺋﻰ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﮕﻮﺋﻴﺪ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺑﮕﻮﺋﻴﺪ : ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﮐﻮﺗﺎﻫﺘﺮ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺷﮑﻮﻓﻪ ﻫﺎﺳﺖ .
ﺑﮕﻮﺋﻴﺪ : ﺑﻮﺩﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻗﺪﺭ ﺑﺪﺍﻧﻴﻢ، ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻫﺎ در ﻫﻤﻴﻦ نزديكي ست
... ادامه
rezagerdo
rezagerdo
دلم یک مرگ تلخ میخواهد
با یک جرعه
شکر سرخ
شاید بتوانم
عطر تو را
از یاد ببرم
یادت باشد
گفتم
شاید
rezagerdo
rezagerdo
سلام
rezagerdo
rezagerdo
حال مرا نه قدم زدن زیر باران خوب میکند ...
نه راه رفتن روی برگ پاییزی ،
نه نشستن کنار ساحل دریا ...
و نه هیچ ...
حال من با تو خوب است ،
حتی در یک آلونک چوبی
که باران از سقفش به درون می‌چکد ...
تو فقط باش ،
مرا همین بس که روشنایی شب های تارمی
... ادامه
rezagerdo
rezagerdo
ﻣﻦ ؛ ﭼﻴﺰﯼ ﺷﺒﻴﻪ ِ " ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ " ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ...!!!
ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻂ ، ﺧﻄﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ ...
... ادامه
rezagerdo
rezagerdo
ﺧﺪﺍﯾﺎ !
ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ،
ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ ، ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻤﺮﻳﻦ ﮐﻨﻢ ،
ﺍﻟﻔﺒﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ...
ﻣﻦ ؛ ﭼﻴﺰﯼ ﺷﺒﻴﻪ ِ " ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ " ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ...!!!
ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻂ ، ﺧﻄﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ ...
ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ؛
ﺍﮔﺮ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻧﻘﺎﺷﻴﺘﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ، ﺑﮑﺸﻴﺪ ...
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ، " ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ
ﻧﺮﺩﺑﺎﻧﯽ ﺑﮑﺸﻢ ...
ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ...!!!
... ادامه
rezagerdo
rezagerdo
ﺍﺷﻚ ﻫﺎ ﻗﻄﺮﻩ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ !
ﺑﻠﻜﻪ ﻛﻠﻤﺎﺗﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺍﻓﺘﻨﺪ
ﻓﻘﻂ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ
ﭘﻴﺪﺍ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﺴﻰ ﺭﺍﻛﻪ ﻣﻌﻨﻰ ﺍﻳﻦ
ﻛﻠﻤﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ ...
... ادامه
rezagerdo
rezagerdo
معشوقه ام باش و ساکت شو !
با من درباره شریعت عشق ، بحث نکن
عشق من به تو شریعتی ست که می نویسمش
و اجرایش می کنم
اما تو
آموختمت که گل مارگریت شوی و
بر بازوهایم بخوابی
و بگذاری تا حکومت کنم
و کار تو فقط این باشد
که تا ابد معشوقه ام باشی...
... ادامه
rezagerdo
rezagerdo
اولین نگاه را خوب یادم هست،نوشته بود " لطفا از اینجا ببندید "
و من لبم را بر لبان تو بستم بی‌ هیچ حرفی
اینقدر تو را دوست داشتم که دست و پا زدنت را ندیدم
تو داشتی خفه می‌‌شدی و من در اوج لذت تو را می‌‌بلعیدم
به نفس نفس که افتادی تازه فهمیدم دوست داشتن را اغراق کرده ام
حالا تو نیستی‌ و من آرام خیره می‌‌مانم به جعبه‌ای که روی آن نوشته
از طرف کسی‌ که دوستت دارد

" لطفا از اینجا باز کنید "
... ادامه
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 انتها