فرياد ِ ✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘ :
_
123.jpg BeeTalk abab1faafad73a728db02f1661f18018-425.jpeg sama.jpeg
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘

سعی میکنم با همه مهربون باشم حتی دشمنم [درباره]

اطلاعات پروفایل این کاربر خصوصی است!
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
سال نو مبارک بهترینهارو براتون آرزو میکنم
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
باید که جمله جان شوی
تا لایق جانان شوی

گر
سوی
مستان
می‌روی

مستانه شو
مستانه شو

مولانا
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
جواد عزیز 1دونه ای
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
هیچ مترسکی را
شبیه گرگ نساختند



شبیه پلنگ یا خرس هم نساختند
به گمانم
ترسناک تر از آدمیزاد نیافته اند
مترسک سازها...!
... ادامه
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
این حق همه ی دخترکان سرزمین است؛
یکی باید باشد!!!

که گاه گریه؛
بتواند خنده ی رمیده را،
از هزارها فرسخ دورتر،
روی شانه های مردانه اش بگذارد
و
کشان کشان بکشاند به لب های بغض کرده اش؛
یکی باید بماند
که در این سرد سرای دودی و ماتم زده؛
بلد باشد ناز بکشد از چشمانی که از فرط گریه به خطی تبدیل شده اند،
یکی از جنس فرهاد
یکی از جنس مجنون،
که شب به شب
بی ارتباط به فصل و ماه و سال
با سرانگشتانش بنویسد...
"نازنین همیشه ام دوستت دارم"
یکی که قرص کردن دل آدم را
در عمق بدترین حادثه ها؛
از بر باشد!!!!
یکی به نام تو....
.
فلانی دوست دارم....


... ادامه
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
شاید روزے بے خبر دیگر پست نگذارم...
دلم مےخواهد ترانہ‌ے خداحافظے رابنویسم... روے دیوار همین مجازے
ولے...
واژه‌ها فرار مےکنند
دلم طاقـٺ نمےآورد
اشک‌ها اماڹ نمےدهند
نمےدانم ،شاید من هم روزے
بے خداحافظے بروم از این
صفحہ‌ےِ مجازے..
❣ ❣
... ادامه
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
در زندگی هر کس باید یک نفر باشد..
مرد و زن بودنش مهم نیست..
فقط باید یک نفر باشد..
یک آدم..
یک دوست..
یک همدم..
یک رفیق..
یک نفر که جویای حالت باشد..
که نگرانت باشد..
که تو را بهتر از خودت بشناسد،
یک نفر که شماره اش را بگیری و بگویی حالم بد است..
شنیدن همین یک جمله کافیست تا کار و زندگی اش را تعطیل کند...
و خودش را به تو برساند...
آخر خوشبختی است یک نفر در زندگیت باشد
که تنها نباشی
سلامتیه کسایی که تنها نیستن... 
... ادامه
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
٦:٢٠"


به ساعت نگاه کردم...
شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود.فکر کردم،هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام، خوابیدم. وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم.
آدمها هم مثل ساعت ها هستند. بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی. بودنشان برایت بی اهمیت می شود.همینطور بی ادعا میچرخند. بی آنکه بگویند باطریشان دارد تمام می شود.
بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست. قدر این آدم ها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه!
... ادامه
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
✘ʂДmдɳȩɧ ʂДFiR zEɳDȩGi✘
  حال آدم که دست خودش نیست
عکسی می بیند
ترانه ای می شنود
خطی می خواند
اصلا هیچی هم نشده
یکهو دلش ریش می شود ...

حالا بیا وُ درستش کن
آدمِ دلگیر
منطق سرش نمی شود
برای آن ها که رفته اند
آن ها که نیستند ،
می گرید
دلتنگ می شود
حتی برای آنها که هنوز نیامده اند ...

دل که بلرزد
دیگر هیچ چیز
سرِ جای درستش نیست
این وقت ها
انگار
کنار خیابانی پر تردد
ایستاده ای
تا مجال عبور پیدا کنی
هم صبوری می خواهد
هم آرامش
که هیچکدام نیست !
آدم تصادف می کند ،
با یک اتوبوس خاطره های مست .........
... ادامه
صفحات: 9 10 11 12 13 انتها ابتدا