کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

شیــــراز پاتــوق

گروه عمومی · 9 کاربر · 225 پست
مسعود
مسعود
ﺩﻩ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ...
ﯾﮏ : ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺵ ﺍﻣﺎ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﻧﺒﺎﺵ
ﺩﻭ : ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ معطل ﻧﺒﺎﺵ
ﺳﻪ : ﺳﺮ ﺳﺨﺖ ﺑﺎﺵ ﺍﻣﺎ ﻟﺞ ﺑﺎﺯ ﻧﺒﺎﺵ
ﭼﻬﺎﺭ : ﺻﺮﯾﺢ ﺑﺎﺵ ﺍﻣﺎ ﮔﺴﺘﺎﺥ ﻧﺒﺎﺵ
ﭘﻨﺞ : ﺑﮕﻮ ﺁﺭﻩ ﻧﮕﻮ ﺣﺘﻤﺎ
ﺷﺶ : ﺑﮕﻮ ﻧﻪ ﻧﮕﻮ ﻫﺮﮔﺰ
ﻫﻔﺖ : ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺵ ﺍﻣﺎ ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺒﺎﺵ
ﻫﺸﺖ : ﺷﺘﺎﺏ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺷﺘﺎﺏ ﺯﺩﻩ ﻋﻤﻞ ﻧﮑﻦ
ﻧﻪ : ﺑﮕﻮ ﺑﺮﺍﺕ می مونم ﻧﮕﻮ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ
ﺩﻩ : ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﺑﻠﮑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ …
... ادامه
مسعود
مسعود
@امـــــــــــــــــــــــــــــــــیر
به پسر خوب
بسلامتی
تبریک وشادباش منو پذیرا باش
امیدوارم خوشبخت شی
باآرزوی بهترین ها
بوووووووووووس ماچ بوووووووووووووووس
... ادامه
مسعود
مسعود
. خراش هايي از جنس عشق!!

روزي پسرکي لباس هايش را درآورد و داخل درياچه نزديک خانه شان شيرجه زد. مادرش از پنجره نگاهش ميکرد و از شادي کودکش لذت مي برد. ناگهان تمساحي را ديد که به آرامی به پسرش نزدیک ميشد. وحشت زده به سمت درياچه دويد و فريادکنان،پسرش را صدا زد. تمساح با يک چرخش،پاهاي کودک را به دهان گرفت اما مادر رسيد واز روي اسکله بازوي پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت مي کشيد ولي عشق مادر آنقدر زياد بود که نميگذاشت پسردر کام تمساح رها شود. کشاورزي درحال عبور صداي فریادهای مادررا شنيد؛ دويد و باچنگک برسر تمساح زد و او را فراري داد. پسر را به بيمارستان رساندند.دوماه گذشت تاپسر بهبود پيداکند. پاهايش با آرواره هاي تمساح سوراخ شده بود و روي بازوهايش،جاي زخم ناخن هاي مادرش مانده بود. خبرنگار در مصاحبه ازش خواست جاي زخم هايش را نشان دهد.پسر با ناراحتي زخم هاي پايش را نشان داد. سپس با غرور بازوهايش را نشان داد وگفت: اين زخمها را دوست دارم،اينها خراشهاي عشق مادرم به من هستند!
"گاهي مثل يک کودک قدر شناس، خراشهاي عشق خداوند را،به خودت نشان بده؛ خواهي ديد چقدر دوست داشتني هستند..."
... ادامه
مسعود
مسعود
چقدرفرق کرده مداد رنگی 6 تایی آنروزها که باید آبی را روی زرد می كشيدیم تا رؤیاهای کودکانه مان را سبز میکردیم
امروز اما
بچه ها با 50 رنگ، چرا نقاشي هایشان را سیاه و سفید میکشند؟!
نسل ما بازیهایی داشت بدون اسباب بازی که هنوز هم حسرت به دل آنهائيم، اما بچه های امروز با یک دنیا اسباب بازی هم كودكي نمیکنند
آنها نه گرگم به هوا نه تیله بازی نه چرخیدن فرفره کاغذی در ظهر گرم تابستان را لمس کرده اند و نه دنیای بي تجمل ما را
دفتر کاهی با جلد زمخت
پاک کن جوهری که سوراخ میکرد بجای پاک کردن
تراش رکس همیشه کند
مداد گلی که هم خط کش بود و هم رژلب
لیوان تاشو و.... هزار دلخوشی بدون فانتزی دیگر
از وقتی دفترها سیمی شد و مدادها اِتود، گچ ماژیک شد و تخته، وایت برد
لذت تحصیل هم در بچه ها مُرد
از وقتی هیولاها جای ماشین های پلاستیکی و باربی ها جای عروسكهاي دست دوز مادر را گرفتند
از وقتی آلاسکا جایش را با آیس پک عوض کرد و از زمانی که پیتزا مهمان خانه ها شد
دیگر کسی به مهمانی کوکب خانم نرفت و داستان پِترُس از کتابها خارج شد...این روزها چوپان دروغگو سر از زندگي ها در آورده
بیزارم از اينهمه فانتزی كه حاصلش دوریست!
... ادامه
مسعود
مسعود
هیـــــچ متـــــرسڪی
شبیـــــه گـــــرگ ندیـــــدم
شبیـــــه پلنـــــگ یا خرس هم ندیدم
به گمـــــانم
ترســـــناڪ تر از آدمیـــــزاد نیـــــافته اند
متـــــرسڪ ساز ها
... ادامه
مسعود
مسعود
آشوبم
آرامش تویی!
بیا
که بی تو
غم دو صدخزانم
عییییییییییییدتون مباررررررررررررک
مسعود
مسعود
صادق هدایت:

وقتی دیدم درشکه را اسب میکشد و انعام را درشکه چی میبرد و به چشمان اسب چشم بند زده، بر دهانش پوزبند تا کم ببیند و کم بخورد و دم نزند!
همه چیز را فهمیدم...
تداعی تراژدی غم انگیز زندگی فلاکت بار مردم نگون بختی که روی گنج نشسته اند ولی از جهل و فقر و بدبختی رنج میبرند!
...................................

حسین پناهی:
شرم می کنم با ترازوی کودک گرسنه کنار خیابان، سیری ام را وزن کنم! ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم از اذان صبح تا غروب آفتاب فقرا را سیر کنیم نه این که گرسنگی و تشنگی کشیده تا فقط رنج آن ها را درک نماییم! آری هزاران بار افسوس که دیریست وا مانده ایم در ظاهر دین، دهانمان پر شده است از غلظت تلفظ حرف <ض> در کلمه "و لا الضالین" ولی غافل ازآن که خود عمریست در گمراهی به سر می بریم...
... ادامه
مسعود
مسعود
<< پاسارگاد آرامگاه کوروش >>
برای آمدن به این مکان اتوبوس رایگان وجود ندارد...
باید بنزین لیتری 1000 تومان بزنی...
نهار و شام و صبحانه مجانی هم به کسی نمیدهند...
سر جاده که میرسی تابلو اخطار نصب کرده اند که ورودی دارد،
راستی این مکان 24 ساعت باز نیست،
و ساعت بازدید محدود دارد...
برایش هم در هیچ رسانه ای تبلیغ نمیشود...

آری اینجا خیلی خیلی ساده است ...
نه گنبدی از طلا دارد نه ناقوسی بزرگ که گوش دنیا رو کر کند...
نه مناره های بلند و آواز خوان و نه اتاق های طلا کاری شده که هر روز پر از پول شود و نه کسی به آن دخیل می بندد...
اینجا از تمام اینها بی نیاز است...
اینجا آرامگاه پدر من،پدر تو و پدر ایران ماست...
اینجا آرامگاه بزرگترین پادشاه تاریخ است...

خلاصه بگویم...
"برای آمدن به این مکان باید،
اصالت داشته باشی...
عاشق باشی...
عاشق ایران...
عاشق پدر ایران زمین...
عاشق کوروش بزرگ....

چه غریبانه خفته ی درخاک پدر.....به نامت سوگند که تا زنده ام


اگر روزی هزاران بار بدنم را تکه تکه کنند نام نیکت رابه بدی نخواهم برد .....(هخامنش)
جاوید کوروش
... ادامه
مسعود
مسعود
ﺳﻠﻄﻪ ﮔﺮﯼ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭼﻪ ﺧﻮﺭﯼ؟
ﮔﻔﺖ: ﮔﻮﺷﺖِ ﻣﻠـّﺖ!
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭼﻪ ﻧﻮﺷﯽ؟
ﮔﻔﺖ: ﺧﻮﻥِ ﻣﻠـّﺖ!
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭼﻪ پوشى؟
ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺖِ ﻣﻠـّﺖ!
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ؟
ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﺟﻬﻞِ ﻣﻠـّﺖ!
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﺯ ﺟﻬﻞ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ؟
ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ای ﻃﻼﺋﯽ، به نامِ مقدّسات!
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻭ ﭼﯿﺴﺖ ﻣﺤﺎﻓﻆِ ﺁﻥ ﺟﻌﺒﻪ؟!
ﮔﻔﺖ: ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ...!!
... ادامه
صفحات: 3 4 5 6 7 انتها ابتدا